خدافظی :((
سلام دوستای گلم
من ی مدت کوچولو نیستم امتحانام شروع شده باید درس بخونم
ولی بعدش میام
بهم سر بزنین فراموشم نکنین زودی برمیگردم ...
دوستون دارم بابای تا 20 خرداد
گـاه آنقـدر تنهـــایم که اسم کوچکـم هم از یادم میــرود…بس که صدایـم نمیزنند…
سلام دوستای گلم
من ی مدت کوچولو نیستم امتحانام شروع شده باید درس بخونم
ولی بعدش میام
بهم سر بزنین فراموشم نکنین زودی برمیگردم ...
دوستون دارم بابای تا 20 خرداد
هرگاه از شـدت تنهایے بـﮧ سرم هوس اعتماد دوباره میزنـد...
خنجرے که در پشتم فرو رفتـه را در میاورم ..!!
میبوسمش ...
صیقلی عاشقانـه ...
انـدکــی نمک بر رویش ...
دوباره سر جایش میگذرام ..
از قول من بـه او بگوییـد:
هنوز بـه خنجرش وفادارم....
دلتنگـــــــــــم...!!
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید...
دلتنگ خود َم...
خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم اش کـرده ام....
گذشت، دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم
حالا یک بار از شهر می رویم
یک بار از دیار … یک بار از یاد … یک بار از دل … و یک بار از دست

احســـآس مــی کنــــــم
وقتـــی مـــی نویســـم
خــدآ چشمهـــآیش را مـــی گیـــرد
وقتـــی مـــی خـــــوآنــــم
گوشهـــآیش را...
صـــادقـــانـــه بگــــویـــم
فکــــر مـــی کنـــم
خــــداهــــم از ســـادگـــی مـــن
و حــرفهـــای تکـــرآری ام
خستـــه شــــده اسـت...!!!

گاهـــــی دِلَـــــــــــــم میــــخواد یکـــی ازم اجــــــــــــازه بخواد
که بیــاد تــو تنهــــــــــاییم
و مــــَن اِجــــــــازه نــدم
و اون بـــی تفاوت به مخالفتــــَم
بیــاد تو و آروم
بَغلـــــــــــم کُــنه و بِگه :
مَگـــه مَـــن مُـــردَم کـــه تَنهــــا بــمونی
کاش توی این جاده یه تابلو نصب میکردن واسه دلخوشیم …
“تــــــــو”
دو کیلومتر …
مـــــــی خـــواهـــی بــروی ؟
بهــــانه می خـواهی ؟
بگذار من بهانه را دستت دهم.
برو و هرکس پرسید بگو
لجــــوج بود
همیشه سرسختانه عاشق بود.
بگو فریـــــاد میکرد
که فقط مرا می خواهد .
بگو دروغ می گفت
میگفت هرگز ناراحتم نکرده ای .
بگو درگیـــر بود
همیشه درگیر افسون نگاهم بود .
بگو بی احســـاس بود
به همه فریاد ها ، توهین ها ، و اخمهایم فقط لبخند می زد .
بگو او نخواست
نخواست کسی جز من در دلش خانه کند....
سلام دوستـــــــــــای عزیزم
پیشــــــاپیش عیــــــــــــد همتــــون مبــــــــــــارک!
بی اجــازت دفتـر ۳۶۵ برگ جدیدتـــو دادم به خــدا تا بهتــــرین تقدیــر رو برات نقاشـــی کنه.
.................................
عیـــد واقعــی از آن کسی است که آخــر ســالش را جشن بگـــیرد نه اول ســال را
…………………….
چه عـجیب است رســم روزگار تویـــی که بهترین بهــار را برایم
رقم زدی امسال با رفتنت بد تـــرین نوروز را تجربـــه میکنـــم
امیدوارم شیرینــی لحظهـــایت به انــدازه تلخی لحظهـــاهایم زیـــاد باشد...
دنــیای دسـت ها ازهــَر دنیــآیی بی وفــاتر اســت...
امــروز دَســت هـآیــت را می گــیرَنـد،
قـصـه عـآدَت کـه شـُدی،
هـَمـان دَسـت هـا را بـَرایـت تــِکـــآن میـدَهـند...!!
چه فرقی میکنــــد ؟
غـــــــــم پشت لبخنـــد
یا لبخنــــد پشت غــــــــــم
وقتـی هیچ کـدام از لبخنـدهایم بدون غـــــــم کامــل نمیشــود

چرتکه می اندازم روز های نبودنت را
این روز ها بدهی ات دارد زیاد می شود...
نمی خواهی بازگردی؟
نترس !
ارزان حساب می کنم!
اگر برگردی قول می دهم تمام بدهی ات را
به آغوش پرمهرت بفروشم ..!!!
خوش بحال بـاد
گونه هایت را لمس میکنـد
و هچکس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد
کاش مرا باد می افریدند
تورا برگ درختی خلق میکردند
عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟!
در هم می پیچند و عاشق تر میشوند...!
نه اسمش عشـــــــــق است
نه علاقه
نه حتی عادت
خـــــریـت محض است
دلتنگ کسی باشی
که دلـــش با تـــــــــو نیســـت....

انگار ولگرد شده بودم...
به جستجوی نشانی ات به تمام جهان سر زدم اما نبودی...
به دور رفتم حتی به سرزمین خوشبختی در افسانه های پدربزرگ که حقیقت نداشت
هیچ چیز نبود...
انگار تو هم ولگرد شده بودی...!!
سلام دوستای عزیزم
یه مدت نبودم از همتون معذرت میخوام ولی فراموشتون نکردم
راستی مامان من نمرده بهم تسلیت نگین !! :)
یـــادم می ایــد همیشـه برایـم لالایـی میخـوانـدی و مـن میخـوابیـدم ...
امـا این بـار مـن لالایـی خوانـدم و تـو خوابیـدی !
مــــادرم ..! لالایـی ام چقـدر اثـر گـذار بـود کـه تـو را بـه خـواب ابـدی کشــاند....
سهـــم مـــن کــه نیستـــی...
ســـهم قصــه هــای مـــن بمـــان...
سهـــم فکـــر مــن...
عــاشقــانه هــای مــن...
..سهــم خـــواب دستـــهای مـــن بمـــان
از کنـــار مــن کــه رفتـــه ای...
…از خیـــال مـــن نــرو
…سهـــم مــن کــه نیســتی
سهـــم مـــن نمیشـــوی...
...سهــم دفتـــرم
سهـــم واژه هــای مـــن...
….سهـــم سطـــر های خستـــه ام بمـــان
بــه فکـر نوازش هــای دست منـی!
بـی انکـه بــدانــی...
دلــم است کــه تنها مــانده...
دست هــایــم دوتــاینــد...!